همراهان عمرو بن عبدود كه هیچ باور نمىكردند پهلوان نامى و سالخورده عرب به این سرعت به دست پوردلاور ابو طالب و سرباز فداكار اسلام از پاى در آید، با اینكه هر كدام خود از جنگجویان و شجاعان محسوب مىشدند از ترس آنكه همگى به سرنوشت عمرو دچار گردند درنگ را جایز ندانسته و رو به فرار نهادند و برخى چون عكرمة بن ابى جهل و هبیرة بن ابى وهب براى آنكه بهتر بتوانند از آن معركه مرگبار بگریزند نیزههاى خود را به زمین افكنده و گریختند و به هر زحمتى بود توانستند خودرا به آن سوى خندق و لشكر مشركین برسانند. تنها نوفل بن عبد الله بود كه هنگام پریدن از روى خندق پاى اسبش لغزید و او را به درون خندق انداخت، مسلمانان كه چنان دیدند نزدیك آمده و از هر سو به او سنگ مىزدند، نوفل كه چنان دید فریاد زد: خوب است شرافتمندانهتر از این مرا بكشید و یكى از شما به درون خندق آید تا من با او جنگ كنم. باز هم على (ع) پا به درون خندق گذارد و او را به قتل رسانید، و در نقل دیگرى است كه زبیر این كار را كرد و داخل خندق شده او را كشت. و چون عمرو به قتل رسید مشركین كسى را فرستادند تا جسد او را از پیغمبر به ده هزار درهم خریدارى كند، ولى رسول خدا (ص) پول آنها را قبول نكرد و جسد عمرو را به آنها داده فرمود :
«لا نأكل ثمن الموتى» .
داستان دیگرى كه ضمیمه شد و احزاب را به فرار مصمم ساخت. كشته شدن عمرو بن عبدود و به دنبال آن نوفل بن عبد الله رعبى سخت در دل مشركین انداخت و فكر بازگشت و فرار به مكه را در مغز آنها پرورانید و در این خلال كه كار بر مسلمانان نیز سخت شده بود اتفاق دیگرى افتاد كه براى مسلمانان بسیار سودمند واقع شد و یكسره جنگ را به سود مسلمانان پایان داد و احزاب را فرارى داد، و آن اسلام یكى از سرشناسان قبیله غطفان ـ یعنى نعیم بن مسعود ـ بود. هنگام شام بود و رسول خدا (ص) نماز خفتن را خوانده و در فكر تنظیم سپاه و گماردن پاسداران آن شب براى نگهبانى بود كه دید شخصى به جایگاه او نزدیك گردید و چون جلو آمد خود را معرفى كرده حضرت دید نعیم بن مسعود است. نعیم آهسته به رسول خدا (ص) عرض كرد: من مسلمان شدهام ولى هنوز كسى از نزدیكان و قوم و قبیلهام از اسلام من مطلع نشده اینك آمدهام تا اگر دستورى فرمایى و كارى از من ساخته باشد انجام دهم! پیغمبر بدو فرمود: تو یك نفر بیش نیستى، اما اگر بتوانى به وسیلهاى میان لشكر دشمن اختلاف بینداز، زیرا نیرنگ در جنگها به كار رود! و چون عمرو به قتل رسید مشركین كسى را فرستادند تا جسد او را از پیغمبر به ده هزار درهم خریدارى كند، ولى رسول خدا (ص) پول آنها را قبول نكرد و جسد عمرو را به آنها داده فرمود : [ما پول مردگان را نمىخوریم!]
مأموریت نعیم بن مسعود
نعیم با یهود بنى قریظه سابقه دوستى و رفاقت داشت و آنها وى را از دوستان خود مىدانستند، از این رو بىدرنگ خود را به یهود مزبور رسانده گفت: شما بخوبى مرا شناختهاید و سابقه دلسوزى و خیرخواهى مرا نسبت به خود دانستهاید، و مىدانید كه اگر سخنى خصوصى به شما بگویم فقط روى خیرخواهى و علاقهاى است كه نسبت به شما دارم! گفتند: آرى وفادارى و خیرخواهى تو نسبت به ما مسلم و معلوم است و هیچ گونه سوء ظنى در این باره به تو نمىرود، اكنون چه مىخواهى بگویى؟ گفت: آمدهام تا به شما بگویم: شما با قبایل قریش و غطفان فرق دارید، زیرا اینجا سرزمین شما و شهر و دیار شماست، زن و بچه و خانه و زندگىتان همه در این سرزمین است و نمىتوانید از اینجا صرفنظر كرده چشم بپوشید، اما قریش و غطفان تنها به منظور جنگ با محمد به این سرزمین آمدهاند و گر نه خانه و زندگى و زن و فرزندشان در جاى دیگرى است، و از این رو آنها تا وقتى كه بتوانند در این سرزمین مىمانند و در برابر محمد مقاومت مىكنند تا شاید دستبردى زده و غنیمتى به دست آورند و احیانا محمد و یارانش را سركوب كنند، ولى اگر نتوانستند و اوضاع را دگرگون دیدند بدون آنكه فكر آینده شما را بكنند و حتى بى آنكه با شما مشورتى بكنند، به شهر و دیار خود باز مىگردند و شما را در برابر این مرد تنها مىگذارند و آن وقت است كه شما بتنهایى نیروى مقاومت با او را ندارید و معلوم نیست به چه سرنوشتى دچار خواهید شد، و از این رو من صلاح شما را در این مىبینم كه تا چند تن از بزرگان قریش و غطفان را به گروگان نگیرید و نزد خود نگاه ندارید اقدام به جنگ با محمد نكنید، تا قبایل مزبور به خاطر بزرگان خود تا آخرین رمقى كه دارند پایدارى كرده و شما را رهانكنند و بروند! بنى قریظه فكرى كرده گفتند: راست مىگویى مصلحت در همین است كه تو مىگویى و باید همین كار را كرد، و مقدارى هم از نعیم تشكر كردند كه این راه را جلوى پاى آنها گذارد. از آن سو به نزد ابو سفیان و سران قریش آمده و همان گونه كه به بنى قریظه گفته بوده شمهاى از علاقه و دلسوزى خود نسبت به قرشیان سخن گفت و آنها نیز سخنانش را تصدیق كردند، آن گاه با قیافهاى دلسوزانه گفت: مطلبى شنیدهام كه چون به شما علاقه داشتم وظیفه خود دانستم كه هر چه زودتر آن را به اطلاع شما برسانم اما به شرط آنكه این خبر پیش خودتان مكتوم و پوشیده بماند! بزرگان قریش گفتند: مطمئن باش كه هر چه بگویى به كسى نخواهیم گفت. نعیم لب گشوده گفت: شنیدهام كه یهودیان بنى قریظه از نقض عهدى كه با محمد كرده و پیمانى كه شكستهاند سخت پشیمان شده و براى اینكه محمد را از خود راضى سازند و این عمل خود را جبران كنند براى او پیغام دادهاند كه ما به هر ترتیبى شده نقشهاى مىكشیم و چند تن از بزرگان قریش و غطفان را به گروگان مىگیریم و تسلیم تو مىنماییم تا آنها را گردن بزنى و سپس به یارى تو آمده و به جنگ بقیه آنها مىرویم و تارومارشان مىكنیم؟ و محمد با این شرط حاضر شده كه از خیانت آنها صرفنظر كند و پیمان شكنى آنها را نادیده بگیرد، اكنون آمدهام به شما بگویم: اگر بنى قریظه كسى را فرستادند تا از شما افرادى را گروگان بگیرند مبادا قبول كنید و كسى را به دست آنها بدهید كه دانسته او را به كشتن دادهاید! از آن سو به نزد بزرگان قبیله خود ـ یعنى غطفان ـ نیز رفت و عین همین سخنان را به آنها گفت و از آنها خواست تا مطلب را مكتوم و پنهان دارند، و آنها نیز پذیرفته و خود به انتظار نتیجه كارى كه انجام داده بود به خیمه رفت. تفرقه بیانداز وپیروز باش
از آنجا كه خدا مىخواست تدبیر نعیم بن مسعود در تفرقه دشمن بىاندازه مؤثر واقع شد، و به دنبال آن ابو سفیان عكرمة بن أبى جهل را با چند تن از سران قریش وغطفان به نزد یهود بنى قریظه فرستاد و براى آنها پیغام داد كه ما نمىتوانیم در این شهر زیاد بمانیم و اسبان و شترانمان دارند هلاك مىشوند و بیش از این توقف در بیرون شهر براى ما مقدور نیست و بدین جهت آماده باشید تا فردا حمله را شروع كنیم و كار را یكسره كنیم! از قضا هنگامى كه عكرمه و همراهانش براى رساندن این پیغام به نزد بنى قریظه آمدند مصادف با شب شنبه بود و یهود مزبور در جواب آنها گفتند: فردا كه شنبه است و ما در آن روز به هیچ كارى دست نمىزنیم، و گذشته از آن تا شما چند تن از بزرگان و سران خود را به عنوان گروگان به ما نسپارید ما اقدام به جنگ نمىكنیم، زیرا ممكن است جنگ طولانى شود و شما از ادامه جنگ خسته شوید و به شهر خود بازگردید و ما را در برابر محمد تنها بگذارید، و در چنین وضعى دیگر ما قادر به ادامه جنگ با او نخواهیم بود. فرستادگان قریش به نزد ابو سفیان بازگشتند و آنچه را یهودیان گفته بودند به وى بازگفتند، و همگى اظهار داشتند: به خدا نعیم بن مسعود راست گفت و چه خوب شد كه ما را از نیرنگ اینان با خبر كرد و به همین جهت براى بنى قریظه پیغام فرستادند كه ما هرگز چنین كارى نخواهیم كرد و كسى را به عنوان گروگان به شما نخواهیم سپرد، و شما خود دانید مىخواهید جنگ كنید و مىخواهید نكنید. یهود نیز وقتى این پیغام را دریافت كردند با هم گفتند: به خدا نعیم بن مسعود راست گفت، و چه خوب شد كه ما را با خبر كرد، قرشیان مىخواهند جنگ را شروع كنند تا اگر توانستند دستبردى بزنند و گرنه ما را تنها گذارده و به شهر و دیار خود فرار كنند، و به همین جهت براى قریش و غطفان پیغام دادند: ما نیز تا افرادى را به عنوان گروگان به ما ندهید شروع به جنگ نخواهیم كرد.
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:06 AM
نظرات(0)
همانگونه که در مطالب گذشته بیان شد،کارزار احد به غربال مومنان حقیقی از انبوه مسلمانان تبدیل گشت. با هجوم خالد ابن ولید به لشگریان آزمند مسلمان و چشم در خاک غنایم دوخته ،غبار اسبان تیز تاز مشرکین با لبه خون چکان شمشیر بر این چشمان طماع فرو نشست.چشم های خالی از بصیرت وآکنده از هراس میدان جهاد ورسول خدا را تنها گذاشتندبه جز شیر خدا ،حیدر کرار،علی ابن ابیطالب(علیه السلام). شیخ مفید (ره) از زید بن وهب نقل کرده که گوید: به عبد الله بن مسعود گفتم: مردم در آن روز بجز على بن ابیطالب و ابو دجانه و سهل بن حنیف از اطراف رسول خدا (ص) گریختند؟ ابن مسعود گفت: تنها على بن ابیطالب ماند و بقیه رفتند و طولى نکشید که چند تن بازگشتند و به دفاع از پیغمبر (ص) پرداختند که نخست عاصم بن ثابت و سپس ابو دجانه، سهل بن حنیف، طلحة بن عبید الله بودند و زید بن وهب از او پرسید: تو کجا بودى؟ عبد الله بن مسعود گفت: من هم گریختم ... و در شرح دیوان على (ع) و برخى کتابهاى دیگر نیز از زید بن وهب نقل شده که تنها کسى که با آن حضرت ماند على (ع)بود و چند تن دیگر مانند ابو دجانه و سهل بن حنیف بعدا آمدند و قاضى دحلانـیکى از مورخان اهل سنت روایت کرده کهعلى (ع) فرمود: در آن حال به اطراف خود نگریستم و رسول خدا (ص) را ندیدم، در میان کشتگان نیز نظر کردم او را ندیدم با خود گفتم : به خدا سوگند پیغمبر کسى نیست که از جنگ فرار کند در میان کشتگان هم که نیست پس ممکن است خداى تعالى به خاطر رفتار ما او را به آسمان برده باشد و از این رو من هم جنگ مىکنم تا کشته شوم و با همین تصمیم غلاف شمشیرم را شکستم و شروع به جنگ کردم و دشمن که چنان دید جلوى مرا باز کرد ناگاه چشمم به رسول خدا (ص) افتاد که در جاى خود ایستاده. و در روایات دیگر است که على (ع) پیش آمد و شروع کرد دشمنان را از اطراف پیغمبر دور کردن، رسول خدا (ص) چشمش را گرداند و على را دید و از او پرسید: مردم کجا رفتند؟ پاسخ داد پیمانها را شکستند و گریختند، فرمود: تو چرا با آنها فرار نکردى؟ على(ع)عرض کرد: کجا بروم و تو را رها کنم به خدا از تو جدا نخواهم شد تا کشته شوم یا اینکه خدا تو را پیروز گرداند. فرمود: پس این دشمنان را از من دور کن، على (ع) براى دفاع از آن حضرت به هر سو حمله مىکرد تا شمشیرش شکست و رسول خدا (ص) در آن حال ذوالفقار را به دست او داد و گفت: با این شمشیر جنگ کن تا آنجا که محدثین شیعه و اهل سنت مانند طبرى و ابن اثیر و دیگران همه نوشتهاند جبرئیل در آن حال به نزد رسول خدا (ص) آمده و عرض کرد:
«ان هذه لهى المواساة»
در چند روایت است که گفت: براستى فرشتگان از این مواسات و فداکارى على به شگفت آمدهاند . رسول خدا (ص) فرمود: آرى «انه منى و أنا منه» [على از من است و من از اویم.] جبرئیل گفت: «و أنا منکما» [من هم از شما هستم.] و در آن هنگام صدایى شنیده شد که چند بار گفت: «لا فتى الا على لا سیف الا ذوالفقار.» ابن أبى الحدید پس از نقل این قسمت گوید: این خبر را جماعتى از محدثین براى من نقل کرده و از خبرهاى مشهور است. و در تفسیر على بن ابراهیم است که در آن گیرودار نود جراحت و زخم بر سر و رو و سینه و دست و پاى على (ع) وارد شد. و در سیره حلبیه از زمخشرى نقل کرده که خود على (ع) فرمود: در آن روز شانزده ضربت به من خورد که چهار بار به زمین افتادم و در هر بار مردى خوش صورت و خوش بو مىآمد و بازوى مرا مىگرفت و از زمین بلندم مىکردم و مىگفت: پیش برو و در راه پیروى و اطاعت خدا و رسول او شمشیر بزن که آن هر دو از تو خوشنودند، و چون بعدها توصیف آن مرد را براى رسول خدا (ص) کردم فرمود: او را شناختى؟ گفتم:نه،ولى شبیه به دحیه کلبى بود، فرمود: او جبرئیل بوده. على بن ابراهیم از عمر بن خطاب نقل مىکند که در آن گیرودار وقتى ما دیدیم در برابر مشرکین نمىتوانیم مقاومت کنیم و رو به فرار نهادیم ناگهان على بن ابیطالب را دیدم که چون شیر خشمناکى به این سو و آن سو حمله مىکند و چون چشمش به ما افتاد مشت ریگى برداشت و بر روى ما پاشید و گفت: روهاتان سیاه باد به کجا فرار مىکنید؟ به سوى دوزخ! و ما همچنان به عقب مىرفتیم که دوباره على (ع) در حالى که شمشیر پهنى در دست داشت و از آن خون مىچکید به سوى ما آمد و گفت: پیمان بستید و آن را شکستید؟ به خدا سوگند شما سزاوارترید به کشته شدن از اینان که من مىکشم! عمر گوید: در آن حال به چشمان على (ع) نگاه کردم دیدم مانند دو کاسه خون است و من چنان دیدم که الآن است که ما را بکشد از این رو پیش رفتم و گفتم: یا أبا الحسن اجازه بده تا بگویم: رسم عرب چنان است که گاه فرار مىکند و گاه حمله مىکند، و در حمله بعدى جبران فرار را خواهد کرد! در اینجا بود که گویا على(ع)شرم کرد و از ما گذشت و دل من قدرى آرام شد، و تا به حال هرگاه آن منظره را به یاد مىآورم قلبم مىتپد، و در آن حال کسى با رسول خدا (ص) نماند جز على و ابو دجانه! و در تفسیر مجمع البیان از انس بن مالک روایت کرده که على(ع)در آن روز بیش از نود زخم و جراحت از شمشیر و نیزه و تیر بر بدنش رسیده بود که رسول خدا (ص) پس از جنگ دست بر آن زخمها مىکشید و به اذن خداى تعالى التیام مىیافت.
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:03 AM
نظرات(0)
رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار صبح خود با هزاران نفر از بانوان قرآنپژوه و فعال قرآنی، تصریح كردند: جهتگیری همه فعالیتهای قرآنی باید به سمت ظهور و بروز عملی آموزهها و دستورات قرآنی در جامعه و رفتارهای فردی و جمعی باشد. به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران (ایكنا) به نقل از پایگاه اطلاعرسانی دفتر مقام معظم رهبری، همزمان با خجسته سالروز میلاد حضرت معصومه سلامالله علیها، هزاران نفر از بانوان قرآنپژوه و فعال قرآنی، صبح روز 28 مهرماه با حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار كردند. در ابتدای این دیدار خانمها: - دكتر فائزه عظیمزاده اردبیلی، استادیار و معاون پژوهشی واحد خواهران دانشگاه امام صادق (ع)، - دكتر صدیقه مهدوی استاد دانشگاه و پژوهشگر برتر، - دكتر مریم حاج عبدالباقی حافظ كل قرآن و استاد دانشگاه آزاد اسلامی، - پروین امیرآبادی داور مسابقات قرآن و مدیرعامل موسسه انجمن قرآنی بانوان، - الهام غفاری حافظ كل قران، مدرس و پژوهشگر قرآنی، - و مائده ادیبزاده حافظ كل قرآن و مدرس دانشگاه و حوزه جهتگیری همه فعالیتهای قرآنی باید به سمت ظهور و بروز عملی آموزهها و دستورات قرآنی در جامعه و رفتارهای فردی و جمعی باشد
• تعمیق بیشتر رشتههای علوم قرآنی دانشگاهی • بهرهمندی مناسب از هشت هزار پایان نامه و پژوهشهای قرآنی بانوان • اطلاعرسانی مناسب از پایاننامه و پژوهشهای قرآنی با تأسیس پایگاه اطلاعرسانی و كتابخانه تخصصی • حمایت از بانوان قرآنپژوه و تشكیل كرسی نظریهپردازی در علوم دینی • اهتمام بیشتر صدا و سیما به معرفی بانوان قرآنپژوه و پژوهشهای آنان • تأسیس مركز تخصصی تفسیر برای انسجام بخشی به پژوهشهای قرآنی و جلوگیری از پژوهشهای موازی • ایجاد رشتههای تخصصی تفسیر در دانشگاههای الهیات • ضرورت حضور بیشتر بانوان قرآنی در دستگاهها و شوراهای قرآنی • توجه به آموزشهای تخصصی قرآنی در استانها بویژه مناطق محروم • زمینهسازی برای برگزاری مسابقات بینالمللی قرآن كریم ویژه بانوان • اعزام بانوان قاریقرآن به حج و كشورهای دیگر جهت تبلیغ • وجود دستگاهها و مراكز قرآنی موازی و نبود انسجام لازم • استفاده از ظرفیت بسیج برای گسترش فرهنگ قرآنی در جامعه • تقویت و تعمیق برنامههای قرآنی بسیج • و لزوم گسترش فعالیتهای هنری قرآنی و بهرهگیری تولیدات نمایشی و هنری از مفاهیم قرآنی حضرت آیتالله خامنهای در این دیدار، حضور برجسته و شگفتانگیز بانوان ایرانی در عرصههای علمی، تحقیقاتی، و پژوهشی بویژه حوزه مسائل قرآنی را از دستاوردها و افتخارات نظام جمهوری اسلامی دانستند و تأكید كردند: جهتگیری همه فعالیتهای قرآنی باید به سمت ظهور و بروز عملی آموزهها و دستورات قرآنی در جامعه و رفتارهای فردی و جمعی باشد و این هدف جز با آشنایی صحیح آحاد جامعه با مفاهیم و معانی قرآن و هدایت پژوهشهای قرآنی در این مسیر، امكانپذیر نیست. رهبر انقلاب اسلامی با تأكید بر اینكه نگاه غرب به زن، نگاه غلط، ابزاری و اهانتآمیز است، افزودند: اسلام، برای زن احترام و شخصیت قائل است و زمینه بروز استعدادهای فراوان بانوان در سطوح مختلف خانواده، جامعه، و بینالمللی را بمنظور كسب علم و دانش، تحقیق و پژوهش، و تربیت و سازندگی فراهم میكند. حضرت آیتالله خامنهای، كمیت بسیار زیاد بانوان ایرانی در عرصه قرآنپژوهی را بسیار ارزشمند و در جهان اسلام كمنظیر خواندند و درخصوص بروز عملی مفاهیم قرآن در جامعه خاطرنشان كردند: جامعه ایران بدلیل فاصله بسیار زیاد با قرآن در دوران طاغوت، عقب ماندگیهایی از لحاظ تدبر در قرآن و ظهور عملی دستورات قرآن در زندگی فردی و جمعی دارد كه باید تلاش شود این عقبماندگیها برطرف شوند. احترامِ به زن این است كه به زن فرصت داده بشود تا آن نیروها و استعدادهاى برجسته و عظیمى را كه در درون هر انسانى خداى متعال به ودیعه نهاده است این استعدادها در سطوح مختلف بروز كند رهبر انقلاب تصریح کردند: احترامِ به زن این است كه به زن فرصت داده بشود تا آن نیروها و استعدادهاى برجسته و عظیمى را كه در درون هر انسانى خداى متعال به ودیعه نهاده است - از جمله زن و استعدادهائى كه فقط در درون زنان وجود دارد - این استعدادها در سطوح مختلف بروز كند؛ در سطح خانواده، در سطح جامعه، در سطح بینالمللى، براى علم، براى دانش و معرفت و تحقیق، براى تربیت و سازندگى. ایشان اساسیترین كار برای قرآنیشدن یك جامعه را شكلگیری نظام مبتنی بر دستورات قرآن و اسلام دانستند و افزودند: تشكیل نظام جمهوری اسلامی در ایران یكی از بزرگترین و مهمترین موارد عمل به قرآن بود كه انجام شد و این حقیقت واضح و بدیهی غالباً مورد غفلت قرار میگیرد. رهبر انقلاب اسلامی تأكید كردند: تشكیل نظام جمهوری اسلامی، بهترین زمینه عملی را برای سازندگی قرآنی بوجود آورده است و باید تلاش شود در این چارچوب، رفتارهای فردی، خانواده، مدیریتی، سازمانی، سیاسی، بینالمللی، و رفتارها در مراكز آموزشی، عملی و تحقیقاتی براساس اسلام و قرآن شكل گیرد. حضرت آیتالله خامنهای لازمه رسیدن به چنین هدف والایی را آشنایی صحیح آحاد مردم با مفاهیم و معانی قرآنی دانستند و خاطرنشان كردند: جهتگیری پژوهشهای قرآنی باید به سمت عینیتبخشی دستورات قرآن در جامعه و زندگی مردم باشد. مقدمات و شرایط مورد نیاز برای پژوهش در قرآن، محور دیگری بود كه رهبر انقلاب اسلامی به آن اشاره كردند و افزودند: پژوهنده قرآن باید از نظر روحی و درونی زمینه پذیرش حقیقت ناب قرآن را داشته باشد زیرا در غیراینصورت ممكن است پژوهش در قرآن، در جهت مخالف آن استفاده شود. حضرت آیتالله خامنهای در تبیین این موضوع خاطرنشان كردند: اگر دل پاكیزه نباشد، نتیجه آن میشود كه از قرآن برای كوبیدن اسلام و جمهوری اسلامی و فضائلی كه نظام اسلامی در اختیار ما قرار داده است، استفاده میشود. ایشان یكی دیگر از مقدمات.پژوهش در قرآن را انس با قرآن و همچنین آشنایی با زبان عربی و مبانی اصول فقه دانستند و تأكید كردند: شیوه و متد علمی استفاده از قرآن در قرآنپژوهی بسیار مهم است و در این زمینه، شیوه علمای دین و فقها در استفاده از آیات و روایات، شیوهای كاملاً علمی و آزموده شده است. رهبر انقلاب اسلامی در بخش پایانی سخنان خود بار دیگر به موضوع علوم انسانی در دانشگاهها و گلایه خود در این خصوص اشاره كردند و افزودند: مبنای علوم انسانی غرب كه در دانشگاههای كشور بصورت ترجمهای تدریس میشود، جهانبینی مادی و متعارض با مبانی قرآنی و دینی است، در حالیكه پایه و اساس علوم انسانی را باید در قرآن جستجو كرد. حضرت آیتالله خامنهای یكی از مسائل مهم و اصلی در قرآنپژوهی را، استخراج مبانی علوم انسانی دانستند و تأكید كردند: اگر این كار انجام شود پژوهشگران با استفاده از مبانی قرآنی و همچنین استفاده از برخی پیشرفتهای علوم انسانی، میتوانند بنای رفیع و مستحكمی را از علوم انسانی پایهگذاری كنند.
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:03 AM
نظرات(0)
قرآن منسوب به امام زمان(عج) در هفته كتاب رونمایی میشود كتابخانه مجلس شورای اسلامی همزمان با هفدهمین دوره هفته كتاب جمهوری اسلامی ایران، قرآن منسوب به امام زمان(عج) را چاپ و رونمایی میكند. مجلس شورای اسلامی بهمناسبت صدمین سالگرد تأسیس خود و سیامین سالگرد انقلاب اسلامی یكی از قرآنهای نفیس موجود در گنجینه خود به نام «قرآن موسوم به امام زمان(عج)» را از سال گذشته برای چاپ عكسی آماده كرده است. این قرآن پیش از این قرار بود در هفدهمین نمایشگاه بینالمللی قرآن كریم چاپ شود، اما به دلیل تغییر كیفیت چاپ به تعویق افتاد. «احسانالله شكراللهی»، مدیر روابط عمومی و امور بینالملل كتابخانه، موزه و مركز اسناد مجلس شورای اسلامی، با اعلام خبر انجام مراحل پایانی چاپ و رونمایی از این قرآن در هفته كتاب جمهوری اسلامی ایران به ایكنا گفت: چاپ قرآن ظرایفی دارد، هرچه قدر یك كاتب دقیقالنظر و اهل صحت در كتابت باشد، باز در كتابت جلد كامل قرآن ممكن است اشتباهاتی در خط، نگارش كلمه، نگارش حرف، علائم سجاوندی و اعرابی به وجود آید، طبیعتاً باید این اشكالات برطرف میشد، چرا كه قرار است قرآن صحیحی منتشر كنیم. ما باید با مشاوران هنری و فنی مختلفی مشورت میكردیم، همچنین به دلیل بالابردن كیفیت چاپ و عرضه اثری فاخرتر مدتزمان چاپ این قرآن طولانیتر از موعد مقرر شد. وی ادامه داد: هماكنون ویرایش و تأیید چهار صفحه دیگر از این قرآن باقی مانده است و با اتمام این كار قرآن به صورت كامل آماده چاپ خواهد بود. در روند جدید چاپ، قرآن با وضوح بیشتر و كیفیت بالاتر با استفاده از پیشرفتهترین دستگاههای چاپ عكسی چاپ میشود. شكراللهی گفت: كتابخانه مجلس شواری اسلامی بیش از 100 نسخه كامل نفیس از قرآن دارد، كه قرآن موسوم به امام زمان(عج) كه در زمان صفویه تا اوایل قاجاریه به خط «احمد نیریزی» كتابت شده و «بیگلر بیگی» آن را وقف كرده، تا توسط وراث به دست مبارك امام زمان(عج) برسد، یكی از نفیسترین این نسخههاست. وی در پایان گفت: قرآن منسوب به امام زمان(عج) آبانماه سال جاری چاپ و در هفدهمین هفته كتاب جمهوری اسلامی ایران رونمایی و عرضه میشود.
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:03 AM
نظرات(0)
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:02 AM
نظرات(0)
باران حکمت(18)
(تفسير تمثيلي سوره حمد)
اخلاص را از گل بياموزيم!
اشاره: درسلسله مباحث تفسيري "باران حکمت"، که به صورت روزانه پيشکش حضورتان مي شود، برآنيم تا در هر نوبت، کام جانتان را با يک شاخ نبات مثال از مفاهيم بلند سوره حمد شکربار کنيم. براي آگاهي از سير بحث، شماره هاي گذشته را حتما بخوانيد: باران حکمت(17)، باران حمکت(16)، باران حکمت(15)، باران حکمت(14)، باران حکمت(13)، باران حکمت(12) تفسير آيه شريفه: اياک نعبد و اياک نستعين عبادت وقتي مزه ميدهد که خالص باشد. شير را اگر با آب درهم آميزيم حجم آن زياد خواهد شد اما بيمزه ميشود، و ديگر نه آن رنگ را دارد و نه آن طعم و نه آن غلظت و سنگيني و نه آن ارزش را. عبادت هم همينطور است وقتي مزه ميدهد و ارزش دارد که خالص باشد يا فقط به خاطر خدا باشد. اساساً خلوص و خالص بودن به هر کجا و در هر چيزي که پا نهد ارزش و بها ميبخشد. ببين! شراب نجس اگر خالص باشد قيمت آن از شراب ناخالص و دردآميز بيشتر است. حال وقتي که خالص بودن و قاطي نداشتن به شراب آلوده قيمت ميبخشد اگر اعمال پاک انساني به خلوص آراسته شوند يعني از سر اخلاص صورت پذيرد چه ارزش و بهايي خواهد يافت. براي گلها چه فرقي ميکند که در باغ و پيش چشم رهگذران باشند و يا در کوه هيماليا و دور از نظاره ديگران. بياييم اخلاص را از گلها ياد بگيريم، ما هم به دنبال ديده شدن نباشيم بلکه در هواي او بوده و رضاي او را دنبال کرده و عبادتهاي خود را خالص کنيم، زيرا تنها عبادت خالص است که بالا ميرود و اگر بالا برود چه برکاتي که فرود ميآورد. و «اياک نعبد» يعني اگر من در يک اداره، وقت نماز، اول همه به نمازخانه آمده و به نماز ميايستم نه از ترس حراست است و نه به خاطر اينکه مرا اهل نماز بدانند و در نتيجه نسبت به من خوشبين شده و امتيازات لازم را کسب نمايم، و نه به خاطر اين است که از اين رهگذر جلب اعتماد ديگران نمايم.
«اياک نعبد» يعني اگر به ديگران در سلام کردن پيش دستي ميکنم نه به خاطر اين است که در نگاه مردم آدمي افتاده و متواضع جلوه کنم، يا اگر با مردم گرم ميگيرم نه به خاطر اين است که بگويند فلاني خون گرم است يا روابط عمومي او قوي است بلکه به خاطر اين است که تو دوست داري اينگونه باشم. عبادت يعني کار با اخلاص کردن يادت باشد پولدارها هميشه از هر چيزي خالص آنرا ميخواهند يعني پول خوب ميدهند جنس خوب را هم ميخرند. شما هيچ وقت ديدهاي که کسي با ماشين آخرين مدل خود کنار يک ميوه فروشي پارک کند و وارد مغازه شده و ميوههاي درهم را از دم برداشته و در پاکت بريزد؟ خدا هم که در همين سوره حمد خواندي و شنيدي که مالک است و اصلاً از او داراتر کسي نيست، پس او هم عبادت ناب و خالص را ميخواهد البته حق هم دارد چون پاداش خوبي هم ميدهد. البته بهتر است عبادت را کمي معنا کنيم چون تا بگوييم عبادت ذهن و خيال خيليها مستقيم متوجه تسبيح و سجاده و مهر و پيشاني مهر بسته و يا پيوسته خم و راست شدن و لبها را به نشانه ذکر گفتن بالا و پايين کردن، ميشود. خيلي آسان و روشن بگويم: هر کاري که به خاطر خدا صورت پذيرد عبادت است، پس اگر کسي خم شود و پوسته خربزه يا موزي از سر راه مردم برداشته و به کناري بياندازد آنهم به خاطر خدا و نه جلب توجه و نگاه ديگران، عبادت کرده است. پرستاري که بيمار خود را خوب مراقبت ميکند و يا پانسمان او را به موقع و با دقت تعويض ميکند و براي او هيچ تفاوت نکند که بيمار براي خود کسي است يا نه، يا کسي دارد يا نه، يا کسان او حضور دارند يا نه، بلکه تنها براي خدا انجام دهد او عبادت کرده است. پس عبادت يعني کار با اخلاص کردن. کار با اخلاص يعني انسان همان رفتاري را داشته باشد که گلها دارند. شما ببين گلها چه ديده شوند و چه ديده نشوند شکفته و عطرافشاني ميکنند و برايشان ديده شدن يا نشدن يکسان است. براي گلها چه فرقي ميکند که در باغ و پيش چشم رهگذران باشند و يا در کوه هيماليا و دور از نظاره ديگران. بياييم اخلاص را از گلها ياد بگيريم، ما هم به دنبال ديده شدن نباشيم بلکه در هواي او بوده و رضاي او را دنبال کرده و عبادتهاي خود را خالص کنيم، زيرا تنها عبادت خالص است که بالا ميرود و اگر بالا برود چه برکاتي که فرود ميآورد. درختان جنگل را نديدهاي که عرق ميکنند و از خود ترشحاتي بروز داده و به آسمان فرستاده و به ابرها ميرسانند، ابرها نيز بارور شده و فرو مي ريزند، و از اين روست که هميشه سبز و خرم و با نشاطاند. من اصعد الي الله خالص عبادته اهبط الله عزّ و جلّ افضل مصلحته
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:01 AM
نظرات(0)
برای مطالعه قسمت دوم کلیک کنید.
همان گونه که در دوقسمت از مطالب گذشته به چگونگی آغاز وپیدایش جنگ پرداختیم .اینک در این مطلب به آیات نازل شده در خلال این واقعه بسیار سرنوشت ساز در تاریخ اسلام و حتی تاثیر گذار در تاریخ بشریت می پردازیم.
سنگ ها و صخره ها در برابر اراده پولادین یاران راستین رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)از خجالت آب می شد.همراهی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)در حفر خندق قوتی لایزال بر جان های مومنان جاری می ساخت .مومنان چنان دلداده به کندن می پرداختند که جز به اندکی دوری از کار برای جلب رضایت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و برای سامان دادن به خاندان ،جز با اذن و اجازه آن حبیب الله نمی رفتند.از سوی دیگر مومن نمایانی که به وادی نفاق نزدیکتر و از مدینه النبی و شخص نبی (صلی الله علیه وآله وسلم)دورتر بودند با اجازه وبی دلیل و بهانه شعار "حی علی ترک العمل "سر می دادند.مومنان دل آزرده از این رفتار و عمل کج منشانه با امید خدا همچنان بر سر صخره ها می کوفتند وسنگ های گران را از جای در می آوردندکه ناگاه موکب وحی الهی بر جان نبی مکرم نزول کرد و برق شادمانی را در چشمان با بصیرت مومنان درخشنده تر کرد. در آن هنگام كه پیامبر (صلی الله علیه و آله) با انبوه مسلمانان با سرعت مشغول كندن خندق در اطراف مدینه بودند، گروهى از منافقین به ظاهر در صف آنها بودند و كمتر كار انجام مىدادند و تا چشم مسلمانان را غافل مىدیدند، بدون اجازه گرفتن از پیامبر (صلی الله علیه و آله) آهسته به خانههاى خود مىآمدند. اما هنگامى كه مسلمانان راستین مشكلى پیدا مىكردند، نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمده اجازه مىخواستند و به محض اینكه كار خود را انجام مىدادند، باز مىگشتند و به حفر خندق ادامه مىدادند، تا از این كار خیر و مهم عقب نمانند. آیه فوق گروه اول را مذمت و گروه دوم را ستایش مىكند.
خداى تعالى درباره مؤمنان آیه ذیل را به پیغمبر نازل فرمود:
«انما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله و اذا كانوا على امر جامع لم یذهبوا حتى یستأذنوه إن الذین یستأدنك أولئك الذین یؤمنون بالله و رسوله فاذا استاذنوك لبعض شأنهم فأذن لمن شئت منهم و استغفر لهم الله ان الله غفور رحیم» (1) [جز این نیست كه مؤمنان حقیقى كسانى هستند كه به خدا و رسولش ایمان كامل دارند و هر گاه در كارهاى عمومى كه حضورشان لازم باشد حاضر شوند تا اجازه نگیرند از نزد وى بیرون نروند كسانى كه از تو اجازه گیرند همان كسانى هستند كه به خدا و رسولش ایمان آوردهاند و چون از تو براى بعضى كارهاشان اجازه خواستند به هر كدامشان كه خواستى اجازه بده و براى ایشان آمرزش بخواه كه خدا آمرزنده و مهربان است.] و درباره منافقان نیز در دو آیه بعد فرموده:
«...فلیحذر الذین یخالفون عن امره أن تصیبهم فتنة او یصیبهم عذاب الیم
» .(2) [باید كسانى كه از امر خدا مخالفت مىكنند بترسند از اینكه دچار فتنهاى گردند یا به عذاب دردناكى دچار شوند.] و نیز فرموده: «و إذ قالت طائفة منهم یا اهل یثرب لا مقام لكم فارجعوا و یستأذن فریق منهم النبى یقولون ان بیوتنا عورة و ما هى بعورة ان یریدون الا فرارا» (3) [آن گاه كه گروهى از ایشان گفتند اى مردم یثرب جاى ماندن شما نیست باز گردید و گروهى از ایشان از پیغمبرشان اجازه خواسته و مىگفتند خانههاى ما بىحفاظ است!خانههاشان بىحفاظ نبود و جز فرار كردن قصد دیگرى نداشتند.] تنها كسانى كه از تو (پیامبرشان) اجازه گیرند، همان كسانى هستند كه به خدا و رسولش ایمان "حقیقی" آوردهاند و بخصوص وقتى شنیدند یهود بنى قریظه نیز پیمان شكنى كرده و با احزاب و دشمنان ائتلاف كرده و مىخواهند از پشت بر آنها حمله كنند،این ترس و اضطراب خیلى شدیدتر شد. به هر صورت مسلمانان به كار حفر خندق مشغول گشته و هر كس روى سهمى كه برایش مقرر شده بود به حفارى مشغول شد و با تمام مشكلاتى كه براى آنها داشت كار بسرعت پیش مىرفت. چنانكه بیشتر مورخین نوشتهاند كار حفر خندق شش روزه به پایان رسید و علت عمده این سرعت عمل و پیشرفت كار هم آن بود كه خود پیغمبر اسلام نیز مانند یكى از افراد معمولى كار مىكرد و مسلمانان كه مىدیدند رهبر عالى قدرشان نیز با آن همه گرفتارى و مشكلات و بلكه گرسنگى و نخوردن غذاى كافى به اندازه یك مسلمان عادى كلنگ مىزند و سنگ و خاك به دوش مىكشد به فعالیت و كار تشویق مىشدند و موجب سرعت عمل آنها مىگردید. مسلمانان براى سرگرمى و رفع خستگى خود ارجوزههایى مىخواندند و گاهى به صورت سرود دسته جمعى همگى با هم،همصدا مىشدند و رسول خدا(ص)نیز گاهىدر همه سرود و گاهى در جمله آخر و قافیه آن با آنان همصدا مىشد. پیش از این گفته شد كه یكى از نشانهها و علایم نبوت كه پیغمبر صادق را از كاذب متمایز و جدا مىسازد«معجزه»است،معجزه عبارت است از آن عملى كه از نظر عقلى انجام آن محال نباشد ولى افراد عادى هم از انجام آن عاجزند،و پیغمبران الهى داراى انواع معجزات بودهاند و از پیغمبر اسلام نیز معجزات زیادى در مكه و مدینه به ظهور پیوست كه برخى از آنها در بحثهاى گذشته مذكور شد.در جنگ خندق چند معجزه آشكار از آن حضرت دیده شد كه مورخین بخصوص براى آنها بابى جداگانه باز كردهاند از آن جمله «نرم شدن سنگ از بركت دعا و آب دهان پیغمبر» بود كه ابن هشام و بخارى و دیگران نوشتهاند و از جابر نقل كنند كه گفت: در قسمتى از خندق،سنگ بزرگى ظاهر شد كه كار كندن خندق را مشكل ساخت جریان را به رسول خدا(ص)گزارش دادند،حضرت ظرف آبى طلبید و مقدارى از آب دهان خویش در آن انداخت سپس دعایى بر آن خوانده پیش رفت و آن آب را بدان سنگ پاشید و فرمود:اكنون بكنید! جابر گوید:به خدا سوگند،آن سنگ سخت،از بركت آب دهان و دعاى پیغمبر،مانند خاك نرم شد و با بیل و كلنگ به آسانى آن را كندند. جابر گوید:به خدا سوگند،آن سنگ سخت،از بركت آب دهان و دعاى پیغمبر،مانند خاك نرم شد و با بیل و كلنگ به آسانى آن را كندند بشیر بن سعد از كسانى بود كه حفر خندق مىكرد و شوهر خواهر عبد الله بن رواحه بود كه اشعارى از او ذكر شد. دختر همین بشیر گوید:روزى مادرم مقدارى خرما در دامان من ریخت و گفت:اینها را براى پدرت بشیر و داییت عبد الله ببر! به گفته مادرم خرماها را به كنار خندق آورده و براى اینكه پدر و داییم را پیدا كنم به این طرف و آن طرف مىرفتم،در این میان رسول خدا(ص)مرا دید و به من فرمود:دخترك نزدیك بیا ببینم چه در دامن دارى؟ گفتم :اى رسول خدا مقدارى خرماست كه مادرم داده تا براى چاشت پدرم بشیر و داییم عبد الله بن رواحه ببرم. فرمود:آن را پیش بیاور. من نزدیك رفتم و خرماها را در دستهاى پیغمبر ریختم و چندان نبود كه دستهاى آن حضرت را پر كند، پس رسول خدا(ص)دستور داد پارچه بزرگى آوردند و آن را پهن كرد. خرماها را روى آن ریخت،آن گاه به مردى فرمود:اهل خندق را خبر كن تا همگى براى غذاى چاشت بیایند. آن مرد فریادى زده مردم را به خوردن چاشت دعوت كرد ناگاه تمام كسانى كه مشغول حفر خندق بودند دست كشیده اطراف آن چادرى كه پهن شده بود نشستند و شروع به خوردن كردند. دختر بشیر گوید:من ایستاده بودم و با كمال تعجب دیدم كه همگى از آن خرما خوردند و رفتند و باز هم در آن پارچه خرما بود!
تنظیم برای تبیان: ابوذر سلطانی
جنگ خندق
قسمت سوم
معجزه های پیغمبر خدا(ص)در حفر خندق
بركتى كه در خرما پیدا شد
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:01 AM
نظرات(0)
دیروز ،روز زیارت مخصوص امام رضا (علیه السلام) بود.اما هر جمعه روز زیارت مخصوص امام حسین (علیه السلام) است.
حنان بن سُدَیر از پدرش نقل کرده که حضرت امام صادق(ع) به من فرمودند: ای سدیر آیا قبر امام حسین(ع) را در هر روز زیارت می کنید؟ گفتم که نه فدای تو گردم. فرمود شما چقدر جفا کارید.! آیا در هر جمعه او را زیارت می کنید؟ گفتم، نه. فرمود آیا در هر ماهی زیارت می کنید؟ گفتم، نه. فرمود: آیا در هر سالی او را زیارت می کنید؟ گفتم گاهی از سالها شده که زیارت کرده ام. فرمود: ای سدیر چقدر شما به امام حسین(ع) جفا کردید! آیا نمی دانستی که حق تعالی هزار هزار فرشته ژولیده مو و گرد آلوده دارد که بر آن حضرت می گریند و زیارت می کنند و سست نمی شوند؟ چه می شود که قبر حسین(ع) را هر جمعه پنج مرتبه و در هر روزی یک مرتبه زیارت کنی؟ گفتم فدایت شوم بین ما و قبر او راه زیادی است (فرسخها راه است) فرمود به بالای بام خانه ات برو و به جانب چپ و راست نظر کن و سپس سر خود را به سوی آسمان بلند کن و به سوی قبر او توجه کن و بگو السلام علیک یا ابا عبدالله السلام علیک و رحمه الله و برکاته. و یدان که برای تو زیارت آن حضرت که زیارت حج و عمره است نوشته شده می شود.1
حال اگر مشتاق بهشت و امام و سرور جوانان بهشتی شدی این حدیث ناب تقدیم قلوب با صفای شما.
وَ رُوِیَ اَیضاً عَن آل رَسولِ الله(ص) اَنَّهُم قالُو مَن بَکی وَ اَبکی فینا مِائَةً فَلَهُ الجَنَّةَ وَ مَن بَکی وَ اَبکی خَمسینَ فَلَهُ الجَنَةُ وَ مَن بَکی وَ اَبکی ثَلاثینَ فَلَهُ الجَنَةُ وَ مَن بَکی و اَبکی عِشرینَ فَلَهُ الجَنَّةُ وَ مَن بَکی وَ اَبکی عَشَرَةً فَلَهُ الجَنَّةُ وَ مَن بَکی وَ اَبکی واحِداً فَلَهُ الجَنَّةَ وَ مَن تَباکی فَلَهُ الجَنَّةُ.
2
ترجمه:هر کس در راه ما بگرید و صد نفر را بگریاند بهشت گوارایش باد،
هر کس در راه ما بگرید و پنجاه نفر را بگریاند بهشت گوارایش باد،
هر کس در راه ما بگرید و سی نفر را بگریاند بهشت گوارایش باد،
هر کس در راه ما بگرید و بیست نفر را بگریاند بهشت گوارایش باد،
هر کس در راه ما بگرید و ده نفر را بگریاند بهشت گوارایش باد،
هر کس در راه ما بگرید و فقط یک نفر را بگریاند بهشت گوارایش باد،
هر کس در راه ما گریه هم نکند اما حالت حزن و گریه هم به او دست بدهد بهشت گوارایش باد،
پس بهشت همواره گوارای وجود پاکتان باد
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:00 AM
نظرات(0)
گفتگو با كارشناس موسیقی دانشگاه تهران كه به حوزه علمیه قم رفته! هجرت همیشه هم حركت از نقطه الف به نقطه ب نیست و گاهی یك عزیمت فكری از كنج تودرتوی ذهن به پنجره ها و افق های روشن حتی بدون جابه جایی فیزیكی هم «هجرت» محسوب می شود؛ همان هجرتی كه دین عزیزمان نیز بر آن تاكید داشته و آن را برای هر انسانی سودمند دانسته؛ بی جهت هم نیست این تاكید تاكتیكی، چه آنكه گاه انسان با روزمرگی و روزگار گذرانی «همه» وجودش را در یك خط ساده و ساخته دست خودش تمام می كند بی آنكه نشاط و تغییری داشته باشد و برای نو شدن و بهتر شدن و آن كمال طلبی مد نظر پیامبر دل ها تلاش كند. حالا هم با جوانی گپ زدیم كه كارشناسی موسیقی از دانشگاه تهران را گرفته اما دلش ساز هجران زده و برای پاسخ به این نغمه درونی، عزم قم كرده و از دانشگاه به حوزه، از خوابگاه به حجره و از علم به دانش عزیمت كرده... دقایقی را با او بودیم تا ببینیم چه شد كه اینطوری شد! حسین خان سالك كه حالا خزان 26 سالگی اش را پشت سر می گذارد و روزگاری كمانچه در دست داشته حالا چنان از اعجاز موسیقیایی قرآن و معرفت حوزوی می گوید كه... گفتگو را از دست ندهید! ¤ چرا هنر و چرا موسیقی ؟ ¤ آیا زمینه خانوادگی هم در این تصمیم تأثیر داشت؟ ¤ فضای دانشكده انتظارات شما را برآورده نكرد؟ این را هم بگویم كه اساتید مذهبی هم داشتیم كه از علمای دین به نیكی یاد می كردند و اطلاعاتی نیز در این زمینه به ما می دادند ولی می خواهم بگویم این افراد خیلی كم بودند و فضای غالب، فضای مناسبی نبوده و نیست. ¤ پس شما با چه هدفی رفتید رشته موسیقی؟ هدفم هم خیلی تلاش كردم. ¤ پس چه شد كه راه خود را عوض كردید؟ در كودكی هم قرآن به گوشم می خورد؛ ولی به دلیل فاصله ای كه بین دوران كودكی تا نوجوانی افتاد و من در این مدت با آشنایی با ظرافت های موسیقی و صوت، قرآن را بیشتر از همیشه درك می كردم در نتیجه با قرآن انس گرفتم و هر روز همان آیاتی را كه حفظ كرده بودم با خود تكرار می كردم و هر دفعه اعجاز موسیقی كلمات قرآن مانند آیه « كلا ن كتاب الأبرار لفی علیین وما أدراك ما علیون » مرا به لرزه می انداخت و به وجد می آورد. با توجه به این تحولات، كارهای عبدالباسط را بسیار پسندیدم و تمامی مجموعه صوتی ایشان را تهیه و از زیبایی صوت قرآنی او لذت می بردم. ¤ ارتباط قرآن با موسیقی در چیست؟ به عبارت دیگر آیا ارتباطی از نظر هنری بین این دو دیده می شود؟ می یابید؛ زیرا هنر به انسان نوعی جهان بینی می بخشد؛ چون افراد با معرفتی این هنرهای اصیل را آفریدند، این موضوع می تواند در مورد شعرهای حافظ و هنر خوشنویسی نیز مطرح باشد. در مجموع می خواهم بگویم با پرورش حس زیبا شناسی در من و نگاه خاص به دنیای هنر به این نتیجه رسیدم كه قرآن در اوج زیبایی است و از آن با تمام وجود لذت می بردم و می برم. این كمال طلبی در هنر است كه انسان را به وجد می آورد و... ¤ آیا دانشگاه نمی توانست این نشاط معنوی را در شما ایجاد كند؟ ¤ یعنی می خواهید بگویید كه شما نمی توانستید در این رشته بمانید و بیشتر اثرگذار باشید؟ ¤ فكر می كنید عاطفه و احساسات چقدر در دینداری افراد مؤثر است؟ می خواهم بگویم باید توجه كنیم كه راه شیطان در حیطه وهم بسیار باز است و با ایجاد یك شبهه كوچك انسان دستخوش تغییر می شود در نتیجه اگر عقل به عنوان یك پشتوانه محكم در پشت سر عاطفه و خیال نباشد انسان به راحتی گمراه می شود. و چون در رشته من نقش احساس بسیار چشمگیر بود عقل تحت الشعاع قرار می گرفت. منبع: روزنامه کیهان
-
یک شنبه 1 آذر 1388
6:00 AM
نظرات(0)
ایَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ اى كسانى كه ایمان آوردهاید، هر كس از شما از دین خود برگردد، به زودى خدا گروهى [دیگر] را مىآورد كه آنان را دوست مىدارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. [اینان] با مؤمنان، فروتن، [و] بر كافران سرفرازند. در راه خدا جهاد مىكنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمىترسند. این فضل خداست. آن را به هر كه بخواهد مىدهد، و خدا گشایشگر داناست. درباره اینكه آیه فوق اشاره به چه اشخاصى مى كند و منظور از این یاوران اسلام كیانند كه خدا آنها را به این صفات ستوده است! در روایات اسلامى و سخنان مفسران بحث بسیار دیده مى شود. در روایات زیادى كه از طرق شیعه و اهل تسنن وارد شده مى خوانیم كه این آیه در مورد على (علیه السلام ) در فتح خیبر، نازل شده است. به خدا سوگند پرچم را فردا به دست كسى مى سپارم كه خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست دارند، پى در پى به دشمن حمله مى كند و هیچگاه از برابر آنها نمى گریزد و از این میدان باز نخواهد گشت، مگر اینكه خدا به دست او پیروزى را نصیب مسلمانان مى كند و لذا مى بینیم كه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بعد از عدم توانائى عده اى از فرماندهان لشگر اسلام براى فتح خیبر، یك شب در مركز سپاه اسلام رو به آنها كرد و فرمود: لا عطین الرایة غدا رجلا، یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله ، كرارا غیر فرار، لا یرجع حتى یفتح الله على یده : به خدا سوگند پرچم را فردا به دست كسى مى سپارم كه خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست دارند، پى در پى به دشمن حمله مى كند و هیچگاه از برابر آنها نمى گریزد و از این میدان باز نخواهد گشت ، مگر اینكه خدا به دست او پیروزى را نصیب مسلمانان مى كند.
در روایت دیگرى مى خوانیم هنگامى كه از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) درباره این آیه سؤ ال كردند دست خود را بر شانه سلمان زد و فرمود: این و یاران او و هموطنان او هستند. و به این ترتیب از اسلام آوردن ایرانیان و كوششها و تلاشهاى پرثمر آنان براى پیشرفت اسلام در زمینه هاى مختلف ، پیشگوئى كرد. سپس فرمود: لو كان الدین معلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس : اگر دین (و در روایت دیگرى اگر علم ) به ستاره ثریا بسته باشد و در آسمانها قرار گیرد، مردانى از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت . و در روایات دیگرى مى خوانیم این آیه درباره یاران مهدى (علیه السلام ) نازل شده است كه با تمام قدرت در برابر آنها كه از آئین حق و عدالت مرتد شده اند مى ایستند و جهان را پر از ایمان و عدل و داد مى كنند. این آیه درباره یاران مهدى (عج) نازل شده است كه با تمام قدرت در برابر آنها كه از آئین حق مرتد شده اند مى ایستند و جهان را پر از ایمان و عدل مى كنند متاسفانه تعصبهاى قومى در مورد این آیه به كار افتاده و افرادى را كه هیچگونه شایستگى ندارند و هیچیك از صفات فوق در آنها وجود نداشته به عنوان مصداق و شان نزول آیه شمرده اند، تا آنجا كه ابو موسى اشعرى كه با حماقت كم نظیر و تاریخى خود، اسلام را به سوى پرتگاه كشانید، و پرچمدار اسلام ، على (علیه السلام ) را در تنگناى سختى قرار داد از مصادیق این آیه شمرده اند!
حال برادرم و خواهرم تو که از ایرانیان علم جو و یاوران مهدی موعود هستی را از این سخنان چه باک!این عزت و افتخار بر شما مبارک
.
-
یک شنبه 1 آذر 1388
5:59 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي






